کاربری جاری : مهمان خوش آمدید
 
خانه :: شعر
موضوعات

اشعار



زبانحال امیرالمؤمنین علیه السلام با حضرت زهرا سلام الله علیها قبل از شهادت

شاعر : داریوش جعفری     نوع شعر : مرثیه     وزن شعر : مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلین     قالب شعر : غزل    

رها از رنج هجران و غم دنیا شدم زهرا            سرم بشکست و غرق خون ز سر تا پا شدم زهرا

میان سجده‌ام وا شد گره از کار و بارِ من            نبودی تا ببینی از فراغت، تا شدم زهرا


اگر چه بوده‌ام روزی یگانه فاتح خیبر            پُر از آه و غم و نجوای یا زهرا شدم زهرا

یتیمان را شریک غصه و سختی اگر بودم            دلیل گریه‌های عـترت طاها شدم زهرا

حسین و مجتبی را یک طرف همناله‌ام اما            ز یکسو همنوا با دختری تنها شدم زهرا

به یاری حسینت ساقی لب تشنه آوردم             مـنم سـاقی و مداح لب سقا شدم زهـرا

پُر از دلشوره در این کوفه و این کوفیانم لیک            به حال احتزار از فکر عاشورا شدم زهرا

در اینجا خیمه‌ای دارم کنارم باغی از گلها            ولی گریان سیلی بر رخ گلها شدم زهرا

دمی شادم که می‌بینم رخ دردانه دلدارم            دمی هم غصه‌دارِ زینب کبرا شدم زهرا

: امتیاز
نقد و بررسی

بیت زیر سروده اصلی شاعر محترم است اما با توجه به وجود ایراد یا ضعف محتوایی و معنایی در مصرع اول بیت؛ پیشنهاد می‌کنیم به منظور رفع ایراد موجود و همچنین انتقال بهتر معنای شعر بیت اصلاح شده که در متن شعر آمده را جایگزین بیت زیر کنید فراموش نکنیم که سیدالشهدا امام و امیر حضرت عباس بود نه اینکه ...

حسینت را به طفل ارشد اُمُّ البنین دادم            مـنم سـاقی و مداح لب سقا شدم زهـرا

مناجات شب قدر با خداوند رحمان

شاعر : ناصر دودانگه نوع شعر : مناجات با خدا وزن شعر : فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن قالب شعر : غزل

ما نمک پرورده‌ها مدیون احسان توأیم            حال ما خوب است شبهایی که مهمان توأیم

بوی رحمت می‌رسد از سفره‌های ماه عشق            ما به امـید عـطـای تو سر خـوان توأیم


این به تو محتاج بودن عزّت دنیای ماست            فخر دارد فخـر، اینکه از گـدایان توأیم

با تـمام روسیـاهی هم کـلامت می‌شویم            هر سحـر مـأنـوس با آیـات قـرآن توأیم

ما به دیوار کرم عمریست تکیه داده‌ایم            در مناجات سحـرها سر به دامان توأیم

درد ما دلداده‌ها درد حرم را دیدن است            درد ما عشق است ما محتاج درمان توأیم

در نجف، طعم مناجات از عسل شیرین تر است            یاعـلی، عشق خدا، دل تنگ ایوان توأیم

: امتیاز

مناجات شب قدر با خداوند رحمان

شاعر : امیر عظیمی نوع شعر : مناجات با خدا وزن شعر : مفاعیلن مفاعیلن مفاعیل قالب شعر : غزل

شـب قـدر آمـده یـا رب نـگـاهی            بـه درگــاه تـو آمـد روســیـاهـی

یگـانه جان پـنـاهـم ربی الـعـفـو            بـبـخـشـا اشتـبـاهـم ربـی العـفـو


تو مقـصـود دعـاهـای مـجـیـری            تو منظور من از جوشن کبیری

بگو بخشیده‌ای این خونجگـر را            گـنـهـکـار شب قـرآن به سـر را

خدا! عـبد تو مهـمان کریم است            سرش در زیر قـرآن کریم است

خودت بشـنو فغـان و ناله‌اش را            عـطا کن روزی یکـسـاله‌اش را

بـه حـق فـاطـمـه بـشـنـو دعـایـم            عــزادار عــلـی شـیــر خــدایــم

الــهــا، ربــنــا اســتـــغــرالــلـه            بـه حـق مـرتـضی اسـتـغـفـرالله

: امتیاز

مناجات شب قدر با خداوند رحمان

شاعر : ناشناس نوع شعر : مناجات با خدا وزن شعر : فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن قالب شعر : غزل

آمدم سوی تو راهی وا کنم تا وقت هست            آمدم شاید تو را پیدا کنم تا وقت هست

تا شب احیای تو کارم توسل کردن است            قصد دارم خویش را احیاء کنم تا وقت هست


نامۀ اعمال من را می‌دهی در دست راست            زود باید برگه را امضاء کنم تا وقت هست

من امان می‌خواهم از« یومَ یَعَضُّ الظّالم»ت            تا سحر مولای یا مولا کنم تا وقت هست

آرزوهـای دراز، عـمـر مرا بر باد داد            می‌نشینم با خودم دعوا کنم تا وقت هست

ای «رفیق لا رفیق له» شدم من بی رفیق            با تو حالا آمدم نجوا کنم تا وقت هست

من نه آنم که «یُصِرُّونَ علی‌الحِنثِ العظیم»            آمدم خـوب با تو تا کـنم تا وقـت هست

کاشکی با یا کریم العـفوهای نیمه شب            بین خوبانت، خودم را جا کنم تا وقت هست

عاشقی بی دست و پایم دست داده در دعا            روضه‌ای جانکاه دست و پا کنم تا وقت هست

دست من زیر عبا و پیکرت روی عبا            چاره‌ای باید بر این اعضا کنم تا وقت هست

عمه‌ات را می‌برم از حـلـقۀ نامحرمان            تا مراعات دل زهرا کنم تا وقت هست

ای علی این خنده‌ها در کوفه بدتر می‌شود            کاش فکر معجر زن‌ها کنم تا وقت هست

: امتیاز

زبانحال حضرت زینب سلام الله علیها در شهادت پدر

شاعر : احمد شاکری نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مستفعلن مستفعلن مستفعلن فع قالب شعر : غزل

امشب نمی‌شد مات چشمان تو باشم            مـات نـگـاه تـو پـریـشـان تو بـاشـم

بغضم گرفته بوی مادر می‌دهی باز            انـگـار بـایـد سـوگ پـنهـان تو باشم


حال و هوایت فرق کرده دست بردار            با من بـمان تا بـاز مهـمـان تو باشم

باش و تـمام لحـظه‌ها را دیـدنی کن            بگذار عمری سر به دامان تو باشم

با بغـچۀ مـادر چـرا سرگـرم بودی            انگـار بـاید اشـک سـوزان تو باشم

مگذار تا در کوفه سرگردان بگردم            بگـذار تا مهـمـان چـشـمان تو باشم

من دخترم دختر همیشه عشق باباست            مثل هـمـیشه خـواسـتم جان تو باشم

بابا دوبـاره بغـض کرده چـشـم‌هایم            غربت کویرت کرده باران تو باشم؟

: امتیاز

شرح حال امیر المؤمنین در شب نوزده رمضان

شاعر : رضا قاسمی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلین قالب شعر : ترکیب بند

کمی نان و نمک خورد و همین شد سهمِ افطارش           نمک می‌خورد بر زخم دلِ از زخم سرشارش

گلویش بود اسیرِ استخوان و خار در چشمش           لبش را می‌گَزید از دردهای «حیدر آزارش»


برای دلخوشی دخترش لبخند بر لب داشت           نگاهش غرق غم بود و لبش می‌کرد انکارش

فقط «انا الیه الراجعون» می‌گفت با گریه           شبی که با همه شب‌ها تفاوت داشت اذکارش

نگاهش سمت بالا بود و اشکش بر زمین اما           تمام آسمان را خیس کرد از گریه؛ رگبارش

خلاصه تا سحر بی‌تاب بود و شوق رفتن داشت
همان مردی که در دل غصه‌های مردافکن داشت

پدر بی اعتنا به نالۀ «بابا بمان» می‌رفت           تمام «اشهد انَّ علی» سمت اذان می‌رفت

کلونِ دربِ خانه دست بر دامان او می‌شد           زمین هم التماسش کرد، اما آسمان می‌رفت

شکوه قـامتش زیر فشار بار غـم خم شد           ولی سوی عزیزِ قدکمانش قدکمان می‌رفت

هوای کوچۀ پشت سرش می‌شد زمستانی           که از جسم زمین با هر قدم انگار، جان می‌رفت

جناب بهترین خلق خدا روی زمین و عرش           به مهمانیِ شوم بدترینِ مردمان می‌رفت

همینکه قـبلۀ سیـارِ کعـبه رفـت تا مسجد
در استقبال او می‌گفت «حیدر» یکصدا مسجد

همان لحظه که محراب اتفاقی را خبر می‌داد           علی «فزت و رب الکعبه»اش را داشت سر می‌داد

به دست قاتلش رقصید شمشیری پُر از کینه           چه شمشیری که سرتاپاش بوی میخ در می‌داد

نگاه غـرق خـونِ ماه نخـلـسـتانیِ کـوفـه           خـبر از اتـفاق تـازۀ «شق‌القـمر» می‌داد

زمین لرزید و ارکان هدایت هم ترک برداشت           پدر وقتی که می‌لرزید و تکیه بر پسر می‌داد

برای دیدن یارش؛ خودش را خوب زیبا کرد           محاسن را خضاب از سرخیِ خون جگر می‌داد

و بـا اِعـراب‌هـای خـونـیِ آیـات قـرآنـی
شبِ قدرش سحر شد رفت پیش یار، مهمانی

: امتیاز

شرح حال امیر المؤمنین در شب نوزده رمضان

شاعر : محسن غلامحسینی نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مستفعلن مستفعلن مستفعلن فع قالب شعر : غزل

وقتی مَلک شیـون به دنیای سحر زد            اشک فلق مثل شـفـق از دیده سر زد

فـریـاد ارکان الهدا پـیـچـید در عرش            طوری که زهرا ناله از سوز جگر زد


بـا ضـربـۀ تــیـغ نـفـاق انـگـار پـایـی            یک بار دیگر ضربه‌ها به قلب در زد

آلـوده بر زهـر جـهـالـت بود شمشیر            آن جهل افزون تر امامت را شرر زد

از حصر خار و استخوان آسوده می‌شد            در حالت سجده قفس بگشود و پر زد

چشمی که قبل از آفتاب صبح باز است            پلکی به مِهر شهر خود با چشم تر زد

دخـتـر سر بابا به دامـانـش گـرفت و            گـلـبوسه بر گل زخم رخسار پدر زد

چندین ستاره نوحه‌خوان شمس بودند            در گوشه‌ای از خانه بر سینه قمر زد

آمـد بـه اسـتـقـبـال، کـوثـر از سُـرادق            وقـتی که سـاقی پای در راه سفـر زد

در روز عاشورا حسینش از علی گفت            دشمن به گـودال با قـوای بیـشـتر زد

: امتیاز

شرح حال امیر المؤمنین در شب نوزده رمضان

شاعر : حسن لطفی نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن قالب شعر : مثنوی

مهمانِ دختر است علی، جز نمک نخورد            یک ظرف شیر بود ولی جز نمک نخورد

دختر به گریه گـفت که مهمانِ من مرو            شالش گرفت حـلـقۀ در: جـانِ من مـرو


پیـشِ یـتـیـم‌ها پـدری سـر به زیـر رفت            این بارِ آخر است که با ظرف شیر رفت

مسجد رسـید روضـۀ خود را به پا کُـنَد            مـسـجـد رسـیـد قـاتـل خود را صدا کـند

تا ضربه خورد بُغضِ پریشانی‌اش شکست            تا ضربه خورد صفحۀ پیشانی‌اش شکست

جبریل پیـشِ ضربۀ او شهـپـرش گرفت            از بس شدید بود که زهرا سرش گرفت

اُفـتـاده است بر رویِ سجـاده پـیـکـرش            اُفـتـاده مـثـلِ فـاطـمـه‌اش وای با سـرش

محراب غـرق آتـش و سیـلی و دود شد            سر ضربه خورد گوشۀ چشمش کبود شد

خَم شد گمان کنم که به دیوار خورده است            شاید به پهلویش نوکِ مسمار خورده است

خون می‌چکید از سر و روی و محاسنش            زهـرا رسیده بود، در آغـوش محـسـنش

رویِ عــبـای سـرخ ولی خـانـه می‌رود            چـشم انـتـظـار دارد عـلی خـانه می‌رود

آهــسـتــه گـفـت آه عـبـا را رهــا کـنـیـد            زیـنـب دَمِ در است؛ مـرا رویِ پا کـنـیـد

ماندم حسن که زیر بغـل‌هاش را گرفت            یا باز چـشـم زیـنـب کـبـراش را گـرفت

ایـنـبــار شُـکــر کـه زیـنـب عـبـا نــدیـد            ایـنــبــار شـکــر کــه او بــوریــا نــدیـد

: امتیاز

مدح مولا امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام

شاعر : ولی الله کلامی نوع شعر : مدح وزن شعر : مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن قالب شعر : غزل

من ای ولی شـناسان نشناختم عـلی را            این کار نیست آسان، نشناختم عـلی را

در خاک جستم او را، ز افلاک آمد آوا            عرش است جای جانان، نشناختم علی را


شد کعبه زادگاهش، محراب قتلگاهش            ز آغـاز تـا به پـایـان نـشناختم علی را

گفتم که جبرئیلا جان علی، علی کیست؟            گـفـتـا قـسم به قـرآن نـشناختم عـلی را

گفتم علی خدا نیست، گفت از خدا جدا نیست            ماندیم هر دو حـیران نشناختم علی را

شاهی که تاج سر بود در باغ کارگر بود            این دید و گفت سلمان نشناختم علی را

قـنبر لباس نو داشت حیدر ردای کهنه            بنگر غـلام و سلطان نشناختم علی را

نان جوین غذایش، گردون به زیر پایش            او را فـرشته دربـان، نشناختم علی را

گـفــتـم اگـر بـگـویـم دردم دوا نـمـایـد            نـاگـفـته کـرد درمـان نشناختم علی را

دنبال او دویـدم، بـشـناسـمـش، شـنـیدم            هرگـز ندارد امکـان، نشناختم علی را

نجوای غـیرت الله با آب بود و با چـاه            می گفت راز پنهان... نشناختم علی را

شیری که لافتی بود فتّاح غزوه‌ها بود            مظلوم بود به دوران، نشناختم علی را

در خانه اش نشاندند، بر مسجدش کشاندند            نشکست عهد و پیمان، نشناختم علی را

راندند از بر او را، خواندند کافر او را            بـود اولـین مسـلـمان نـشناختم علی را

توصیف او "کلامی" در شعر ما نگنجد            ما مور و او سلیمان، نشناختم علی را

: امتیاز
نقد و بررسی

بیت زیر سروده اصلی شاعر محترم است اما پیشنهاد می‌کنیم به منظور انتقال بهتر معنای شعر بیت اصلاح شده که در متن شعر آمده را جایگزین بیت زیر کنید.

شیری که لافتی بود فتّاح غزوه‌ها بود            شد منزوی به دوران، نشناختم علی را

مدح و ولادت امام حسن مجتبی علیه‌السلام

شاعر : ناصر شهریاری نوع شعر : مدح و ولادت وزن شعر : مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلین قالب شعر : مربع ترکیب

چه خوش بر لب که بسم الله الرحمن الرحیم افتد           و یا بر لب نوای یا عـلی و یا عظیم افتد

چه خوش بر شوره زار دل گذاری از نسیم افتد           چه خوش باشد که سائل کار و بارش با کریم افتد


چه خوش عبدی که تا آخر گدای پنج تن باشد

چه خوش نوکر که ارباب دو دنیایش حسن باشد

مدینه امشب از یمن حسن باغ جنان گشته           دوباره عالم پیر از گل رویش جوان گشته

دوباره نور پیغمبر به دنیاها عیان گشته           همان که نور حق در قاب چشمانش نهان گشته

بگو تبریک بر ثارالله و بر حضرت زینب

که زهرا مادر و شاه نجف بابا شده امشب

دلا بنگـر که در ماه مـبارک مـاه تابـیده           چه زیبا روی دست فاطمه با ناز خوابیده

علی چون روی ماه مجتبای خویش بوسیده           گشوده چشم، طفل و بر امام خویش خندیده

جهان چون شام تاریکی و مهتابش حسن باشد

حسین ارباب عالم لیک اربابش حسن باشد

بیا افطار خود واکن بگو جانم حسن جانم           کرامت را تو معنا کن بگو جانم حسن جانم

کویر دل چو دریا کن بگو جانم حسن جانم           و جا در قلب زهرا کن بگو جانم حسن جانم

حسن سبط نبی آری حسن نور جلی باشد

حسن شیر جمل بود و سپهدار علی باشد

علی چون خاتم احمد حسن نقش نگین باشد           حـسن بنگر عـلمدار امیرالـمومنین باشد

حسن آقا، حسن مولا، معزالمومنین باشد           حـسن مـولا و استاد یـل اُمُّ البـنـین باشد

اگر مولا کند جلوه میان نه فلک یک دم

تمام حُسن یوسف می‌رود از خاطر عالم

به دل مهر حسن دارم حسن را دوست می‌دارم           همیشه هر کجا یارم حسن را دوست می‌دارم

به عشق او گرفتارم حسن را دوست می‌دارم           شده مولا کس و کارم حسن را دوست می‌دارم

امـام آخـریـن مـا بـه آقـائـیـش مـی‌نـازد

می‌آید، از برای او حریمی ناب می‌سازد

: امتیاز

مدح و ولادت امام حسن مجتبی علیه‌السلام

شاعر : محمود ژولیده نوع شعر : مدح و ولادت وزن شعر : فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن قالب شعر : ترکیب بند

ای خوش آن بنده که از خاکِ تو سر بردارد            مـرحـبـا بر اثـری کـز تـو اثـر بـردارد

هر دلی عشقِ تو آموخت خدا خواه شود            که ز سر چـشـمۀ توحـیـد خـبر بردارد


بر جمال تو قسم چهـرۀ معـصومِ تو را            دست نـقـاش ازل وقـت سـحـر بـردارد

صاحب کعبه تویی دورِ تو بایست طواف            آنکه حاجی است تو را بار سفر بردارد

آفـتـاب از نـظـرِ حُـسن تو سر بر آوَرد            شب ز گیسوی شما قرص قـمر بردارد

رطب از لعل تو در ماه مبارک رطب است            بوسه آن بوسه که از کامِ جگـر بردارد

مشکل آن نیست که دل تا شب احیا نرسد

مشکل آن است که جشن تو به ما جا نرسد

خـانه فـاطـمه را مُشک خـتن می‌ریـزد            یـا گـل یـاس به دامـان چـمـن می‌ریـزد

گـفت پیـغـمـبر اکرم که از الطاف خـدا            ماه پاره است که بر دامن من می‌ریزد

ز کَـرم خـانـه تـوحـیـد خـبـر آمده است            کَـرم و جـود ز احـسـان حسن می‌ریزد

او گرفتار من و توست نَه ما عاشق او            رحمـتـش وقت گـرفـتار شدن می‌ریـزد

گُلِ خوشبوی گلستان بهشت است حسن            که ز سبزِ نفسش دشت و دمن می‌ریزد

این هـمـه نـغـمـۀ زیـبـا که مـؤذن دارد            اَشهدِ اوست که از غنچه دهن می‌ریزد

قاریِ فـاطـمه لب را به سخن بگـشوده

گـو به قـاری نَـزَند درب دگـر بیـهـوده

سیـنـه‌ها جای تو ای قـبـلۀ اَسرار حسن            شیعه‌ها در طلب وصل تو ای یار حسن

ما کجـا و طلب روی تو ای روی خـدا            ما خـریدار و تویی یـوسف بازار حسن

گفتگوی من و تو صحبت عبد و مولاست            دارم اُمّـیـد دهـی رخصت دیـدار حـسن

لا اقـل این شـده در نـامـۀ اعـمـالم ثبت            همه عـمـرم به تـمـنـای تو دلـدار حسن

بخدا هر دو جهان را به حـسن مدیـونیم            شیعه را سیره و رفتارِ تو معـیار حسن

این وطن را که به ایرانِ رضا معروف است            با قـدوم تو شده فـتـح، عـلـمـدار، حـسن

ما اگر این همه در چـشم جـهـان آقائـیم

ما مسلـمـانِ حـسین و حـسـن زهـرائـیم

بـوی حـج می‌دهـد این قـامت رعـنا آقـا            یعـنی اوصافِ طـوافـی تو به معـنـا آقا

دست در دستِ قنوتِ تو به درگاه خداست            چه صفـایی است تو را وقـت تـمـنّـا آقا

رویت ای قرص قمر ماه شب چارده است            شـب مــیــلاد تـو مـا را شـب یـلـدا آقــا

چون علی توشه ما در دل شب پخش کنی            سـائـلـی روز نـدیــد آن قــد و بــالا آقـا

با یتیمان همه جا دستِ نوازشگرِ توست            دردها از تــو پــذیـــرنـــد مــــداوا آقــا

دوستان را که خجالت زده فرمایی هیچ            دشـمـنـان هـمه ز تو بـیـنـنـد مـدارا آقـا

خُلق نیکوی تو سوگـند که دل را بِـبَرد

خـم ابـروی تو سـوگـند که دل را بِـبَرد

رشته مِهر حسن جان جهان می‌خـواهد            بخدا معـرفـتـت تاب و تـوان می‌خواهد

نه به یک عصر تو را شیعۀ تو بشناسد            لشگـر کـامـل تو طول زمان می‌خواهد

غـربتت جـمـع کـنـد اُردویی از دلها را            این غریب است که اصحابِ گِران می‌خواهد

صلـحِ تو جـاذب دلـهـاست خـدا می‌داند            و شناسانـدنِ تو نـطق و بیان می‌خواهد

هیچ کس مثـل تو اَسرارِ دلِ کوچه ندید            سرِّ حق لَختِ جگر داغِ نهان می‌خواهد

به غریبیِ تو سوگند حسین است غریب            وِرنه یک روز نه هفتاد و دو جان می‌خواهد

دلِ مادر حـسنی و دل تو مـادری است

با حسین و حسن آوازه ما حیدری است

: امتیاز

مدح و ولادت امام حسن مجتبی علیه‌السلام

شاعر : حامد شریف نوع شعر : مدح و ولادت وزن شعر : فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن قالب شعر : مربع ترکیب

یا علی و یا عـظیم و یا غفور و یا کریم            می‌بَرم نام کریم و می‌پرم چون یا کریم

سخت محـتاج کـرامت آمدم من تا کریم            زخم سائل را که مرحم می‌نهد الا کریم؟


نـیـمـۀ مـاه خـدا، مــاه خــدا پـیــدا شـده

فاطمه مادر شده است و مرتضی بابا شده

با کلافی نخ بیا رو سوی این بازار کن            دل بر این دریا بزن بر عاشقی اقرار کن

بر در این میکده بنشین و هی اسرار کن            روزه را یک بار هم با می بیا افطار کن

سفرۀ ما با کراماتش پُر از نان می‌شود

با حسن کار گدا هم جود و احسان می‌شود

حُسنِ هستی، حسِ زیبایی، کریم اهل‌بیت            شـور شیـرینیِ شـیدایی، کـریم اهل‌بیت

پور زهرا، پور مولایی، کریم اهل بیت            بی نظیری، شاهِ یکـتایی، کریم اهل بیت

ما هـمه یـکـتـا پـرستانِ سرِ کـویِ توأیم

می نخورده جزوِ مستانِ سرِ کوی توأیم

هم، چو زهرا و رسولی هم شبیه حیدری            هم شجاعی هم دلیری هم یل و نام آوری

مِثـلِ تو دنـیـا نـدارد دلـسِـتـان دیـگـری            عشق قاسم هستی و تو از عسل شیرین تری

افتخار من به در گاه تو خادم بودن است

از مقاماتت همین بابای قاسم بودن ست

قاسمت فرمود: شیرین است شورِ کربلا            درسـهـا داده مـرا مـردِ غـیـورِ کـربـلا

من غرورم را گرفـتم از غـرورِ کربلا            قول دادم من به آن قـلب صبـورِ کربلا

انتـقـام از قـاتـلانِ نـوکـرانِ خـواهـرت

من بگیرم از سعودی ها به اذن مادرت

از تو می‌گـیرم همه امّید را، تـدبـیر را            از غلاف آرم برون مولا اگر شمشیر را

صد جمل سازم، کنم خم قامت تزویر را            یا علی گویان زنم من گردن تکـفـیر را

انتـقام حـملهٔ داعـش بگـیرم « با علی»

حک کنم بر سر در شهر مدینه « یا علی»

من سعودی و سپاهش را به آتش می‌کشم            حامیان رو سیاهـش را به آتش می‌کشم

داعش و پشت و پناهش را به آتش می‌کشم            آن درخت و این گیاهش را به آتش می‌کشم «۱»

ما ریاض و جدّه را با خاک یکسان می‌کنیم

کـلِّ دنـیا را برای تو شبـسـتان می‌کـنیم

: امتیاز
نقد و بررسی

بیت زیر در تمام سایت‌ها « تا جائیکه ما بررسی کردیم» بصورت زیر آمده است که احتمالا اغلاط تایپی است و موجب بر هم خوردن وزن، آهنگ و معنای شعر شده است، لذا جهت رفع نقص اصلاح گردید

قاسمت فرمود: شیرین است شورِ کربلا           درسـهـا داده مـرا مـردِ غـریـورِ کـربـلا

۱- در بخشی از پیام حج رهبر انقلاب در توصیف آل‌سعود، از اصطلاح «شجرۀ ملعونه» استفاده شده است. این اصطلاح برگرفته از متن قرآن کریم آیۀ۶۰ سورۀ اسرا است

۲- شهدای مدافع حرم : ابراهیم عشریه- مهدی طهماسبی - عباس دانشگر

مدح و ولادت امام حسن مجتبی علیه‌السلام

شاعر : ناصر شهریاری نوع شعر : مدح و ولادت وزن شعر : فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن قالب شعر : مربع ترکیب

می‌نویسم امشب از روی کریم اهل‌بیت            می‌نویسم از خـم مـوی کـریم اهل‌بیت

از قـد و بـالای دلجـوی کریم اهل‌بیت            از حریم قدسی از کوی کریم اهل‌بیت


می‌نویسم تا حسن باشد گـدای این درم

تا نفس دارم به تن بر مجتبی من نوکرم

شد مبارک اینچین ماه مبارک با حسن            ذکر این شبهای عالم یا علی و یا حسن

«لا فـتی الا علی و لا کریم الا حسن»            شد حسین آقا و بر آقای ما مولا حسن

هستِ عالم هست از هستِ کریم اهل‌بیت

ما مـسلـمـانـیم با دست کـریـم اهل‌بیت

برکت هر سفره از نان حسن بود از قدیم            آیۀ مشکل گشا، جان حسن بود از قدیم

درد ما را نسخۀ درمان حسن بود از قدیم            گوییا جبریل مهمان حسن بود از قدیم

او کریم است و گدا را اوست یاری می‌کند

از قدیم این سفره را او سفره داری می‌کند

در دل بـیـراهه‌ها او روبـراهم می‌کند            در سـپـاه کـربـلا جـزو سپاهـم می‌کند

تا که میگویم حسن، زهرا نگاهم می‌کند            با گـدایی حسن یکـبـاره شـاهم می‌کند

اوست رزق آسمانها و زمین را می‌دهد

با نگاهی او برات اربعـین را می‌دهـد

کیست او وجه خدا فرزند ختم المرسلین            از ازل تا صبح محشر او معزالمومنین

اوست در عالم عـلمدار امیرالمومنـین            اوست آقا اوست مـولای یل اُمُّ البـنـین

او کریم اهل بیت است و به عالم دستگیر

اوست بر نعم الامیر عالمین نعم الامیر

: امتیاز
نقد و بررسی

ــ بیت زیر سروده اصلی شاعر محترم است اما با توجه به وجود ایراد محتوایی یا معنایی در مصرع دوم بیت؛ پیشنهاد می‌کنیم به منظور رفع ایراد موجود و همچنین انتقال بهتر معنای شعر بیت اصلاح شده که در متن شعر آمده را جایگزین بیت زیر کنید.

می‌نویسم تا حسن باشد گـدای این درم           تا حسن آقاست بر این خانواده نوکـرم

مدح و ولادت امام حسن مجتبی علیه‌السلام

شاعر : محمدحسین رحیمیان نوع شعر : مدح و ولادت وزن شعر : فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن قالب شعر : مربع ترکیب

بسم رب النور، من هستم مسلمان حسن            بوده از روز ازل دسـتم به دامـان حسن
آمدم اصلا در این دنـیا به فـرمان حسن            عالمـی دارم در اینـجـا با گـدایـان حسن


شکر حق که مثل اربابم دلم با مجتباست
تا قیامت بر لبم، یا مجـتبی یا مجـتباست

ای خوشا آن دم که ذکر لب حسن جان می‌شود            پیش چشمم جنّت الاعلی نمایان می‌شود
در دل ویـرانۀ قـلـبـم گـلـسـتـان می‌شود            درد های گفـته و نا گـفته درمان می‌شود
هر که با این اسم زیبا عشق بازی می‌کند
روز محشر پیش مردم، سرفرازی می‌کند

دل حسن، دلبر حسن، عالی حسن، اعلا حسن            قبلۀ عباس و عـشـق زینب کـبری حسن
تـا ابـد بـانـی کـل مـهـربـانـی‌هـا حـسـن            »لافـتی الا عـلی و لا کـریم الا حـسن»
هیچ هم گـیرد ز سائل بی‌نهـایت می‌دهد
مهربانی را ببین ناگـفـته حاجت می‌دهد

ای تـمـامی وجـود حضرت خـیـرالـنـسا            زینت دوش نـبـی و زیـنـت عـرش خـدا
چهره تو مصطفی در مصطفی در مصطفی            بند می‌آیـنـد هـنـگـام عـبـورت کـوچه‌ها

در جمالت جمع گشته، کل زیبایی حسن
یوسفی، ماهی، نه بالاتر از اینهایی حسن

تو همان هستی که بی‌منت سخاوت می‌کنی            آسمانی، آسـمـانـی هم عـنـایت می‌کـنـی
دم به دم بر عـالـم و آدم محـبت می‌کنی            فاطمه هو می‌کشد وقتی کرامت می‌کنی

دم به دم لطف فراوانت به خوب و بد رسید
مهربانی تو را خـوب و بـد عالم چـشـید

ای کـه آقــازاده و آقــا و آقــا پـــروری            مانده‌ام که مصطفی یا فاطمه یا حـیدری
تا قیامت از زمین و از زمان دل می‌بری            با وفایی، مهربانی، بی‌نظیری، محشری
یا مُعـزّ المومنین دست الـهی یار توست
نایب حیدر شدن تنها در عالم کار توست

ای خدای هیبت و خشم و جلال و اقتدار            حاصل عـمرِ جـنابِ حـیـدرِ دُلـدُل سوار
کینه توزان جمل را قدرت تو کرده خار            یا علی گفتی و شد لشکر تماماً تار و مار
شیر حـیدر، ای حماسه آفـرین عـالـمـین
کیستی تو که عـلمدار سپاهت شد حسین

سیدی کن گوشه چشمی، من گدای قاسمم            هر چه هم بد باشم آقا، خاک پای قاسمم
نوکر حـلـقـه به گوشم، بی‌نـوای قاسـمـم            من بـه زیـر مـنّـتِ کـوه وفــای قـاسـمـم

آی ابر با کرامت، رحم کن بر این کویر
عشق آقازاده‌ات را از دلـم هرگز نگـیر

ای که از مظلومیت ماهی دریا گریه کرد            بر مزار مخفی تو چشم زهرا گریه کرد
پیر شد از بس حسینت بر تو آقا گریه کرد            یاد داغ کودکیَت عرش اعـلا گریه کرد

کوچۀ تنگ مدینه مو سفیدت کرده است
آه در خانه زنت، آقا شهیدت کرده است

: امتیاز

مدح و ولادت امام حسن مجتبی علیه‌السلام

شاعر : محمدعلی بیابانی نوع شعر : مدح و ولادت وزن شعر : فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن قالب شعر : مربع ترکیب

آسمان می‌خواهم و حسّ خوش پرواز را            بال و پر می‌خواهم و دستی کبوترساز را
همسفر می‌خواهم و یک فرصت آغاز را            تا خـدای نـیـمـه ایـن مـاه راهـی بـاز را


جلوه‌ای امشب زمین را عرش اعلی می‌کند
راه دنـیا را به سـمـت آسمان وا می‌کـند

نه فقط جبریل دارد می‌زند بر کُوس نور            بلکه می‌کوبد مسیح از شوق بر ناقوس نور
حاصل پیـوند اقـیانوس و اقـیـانوس نور            می‌شود نوری که بر پایش زند گلبوسه نور

معنی نورٌ علی نور است این خورشید عشق
کز رخش در بیت زهرا و علی تابیده عشق

عشق پیغـمبر عزیز فاطمه جان علیست            او که خود میراث دار خان احسان علیست
خـنده‌هایش جلوۀ لب‌های خندان عـلیست            هرکه امشب آمده افـطار مهمان علیست

صور دارد می‌دهـد مـولا تـمام شهـر را
با نمک های تو شیرین کرده کام شهر را

می‌رسی و چشمه چشمه جود جاری می‌کنی            فـصل های سائـلانت را بهـاری می‌کـنی
تو خـدا را نیز در این ماه یاری می‌کنی            چون که مهمانی او را سفره داری می‌کنی

ای دعـای هر نمازم یا عـلی و یا عـظیم
خوش به حال اهل بیتی که تو را دارد کریم

چشم‌های مهربانت عـشق را فـریاد کرد            چون دل چندین جذامی را شدیداً شاد کرد
در ازای شاخه‌ای گل یک کنیز آزاد کرد            هر زمانی ذهنم از لطفت به آن سگ یاد کرد

با خـودم گـفـتم مرا هـم آسـمـانی می‌کند
با کسی مانـنـد من هـم مهـربانی می‌کـند

آن سلامی که پس از تو در زیارت لازم است            یک سلامی نذر عبداله و نذر قاسم است
با ولای تو یقین دارم که دینم سالم است            بنده پیـر خـرابـاتم که لطـفـش دائم است

ورنه لطف شیخ و زاهد گاه هست و گاه نیست
در صراط مستقیمت هیچ کس گمراه نیست

آخـر شـعـرم رسـیـد و بـاز نـیت می‌کـنم            چشم را می‌بـندم و قـصد زیارت می‌کنم
می‌رسم پیشت ولی احساس غربت می‌کنم            با کبـوترهای خـاکی تو صحـبت می‌کنم

در خیال این خاک را با صحن‌ها پُر می‌کنم
بر مزار تو ضریـحی را تصور می‌کـنم

: امتیاز

مدح و ولادت امام حسن مجتبی علیه‌السلام

شاعر : موسی علیمرادی نوع شعر : مدح و ولادت وزن شعر : مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن قالب شعر : ترکیب بند

از روز ازل مست می نوکری‌ام من            دلــدادۀ ایـن طـایــفـۀ دلـبــری‌ام مـن
ای ساقی کـوثر بده پیـمـانه به دسـتم            هر قدر بریزی به خدا مشتری‌ام من


گر سر برود خون ز رگم بانگ زند باز            آند اُلسون علینین جانینا حیدری‌ام من
این رشته اشکم نخی از چادر زهراست            در حـشر گواهی بدهد مـادری‌ام من
اما منـشم سائلی از دست کریم است            آری حـسنـیم، ز دو عـالم بری‌ام من

هر قطب نما قبله نما گشته به سویت
این ماه مبارک شده با رویت رویت

تا خواست قنوت شب زهرا اثری را            در چهـره تو دید مبارک سحـری را
هر کس که خـبردار شد از آمدن تو            عاشق شد و دادند به او بی‌خبری را
وا شد به گدایان دری امشب که دوباره            سائل نکشد هیچ کجا در به دری را
تا چشم تو واشد همه این معجزه دیدند            در چهره خـورشید طلوع قـمری را
یک رتبه حسن داد به مولای مراتب            پـوشـانـد تـن شــاه لـبـاس پــدری را

در دست علی سورۀ والشمس ضحی هاست
این ماه مبارک شدۀ سفره زهراست

هرجا سخـن از بُـردن دلها که بـیاید            اول رخ زیـبـای حـسـن دل بـربـایـد
بی‌شک که ببـینند همه روی خـدا را            روزی که حسن از رخ خود پرده گشاید
تو زلف بیفشان و به عالم نظری کن            تا از شب تـاریک جهـان مـاه درآید
هرکس قد و بالای تورا دیده به لبهاش            لا حـــول و لا قـــــوّة الّاه بـــیــایــد
بر حلقۀ تو هر که اسیر است امیر است            این حکم مقرر شده بی‌شبهه و شاید

من نام حسن گفتم و لب غرق عسل شد
هر قطعه‌ای از جان و تنم نیز غزل شد

تا چرخ و فلک از می چشمان تو نوشید            شد مست به دور سر این میکده چرخید
افتاد ز رونق همه جا عطر فروشی            تا باد در آن حلقه گیسوی تو پـیچـید
هر کوچه که بند آمده از تو خبری هست            هرجا سخنی هست کلام تو درخشید
ابروی گره کرده تو فاتح رزم است            ای لشـگـریـان جـمـلـی بار بـبـنـدیـد
طوری به زمین گام نهادی که به افلاک            خورشید و قمر از سر هر گام تو پاشید

این زَهرِۀ چشم تو به هر رزم مثل بود
مژگان حسن صف شکن جنگ جمل بود

بی‌عشق حسن زندگی ما شدنی نیست            جز کرببلا بر حسنیون وطنی نیست
او هرچه که دارد به خدا وقف حسین است            درمکتب و قاموس حسن، خویشتنی نیست
در حد حسن هیچ کسی نیست حسینی            اندازه ارباب کسی هم حـسنی نیست
از بس که به سینه زده‌ام سنگ شما را            چون سرخی این سینه،عقیق یمنی نیست
در قبر هم از تن نَـکَـنم جامۀ خدمت            جز رخت غلامی به تن ما کفنی نیست

در سینه نمانده زغمت صبر و قراری
دل، تنگ تو و صحن سرایی که نداری

: امتیاز
نقد و بررسی

ابیات زیر در تمام سایت‌ها « تا جائیکه ما بررسی کردیم» بصورت زیر آمده است که احتمالا اغلاط تایپی است و موجب بر هم خوردن وزن، آهنگ و معنای شعر شده است، لذا جهت رفع نقص اصلاح گردید.

آروز ازل مـست می نـوکـری‌ام من            دلــدادۀ ایـن طـایــفـۀ دلـبــری‌ام مـن

در دست علی سورۀ وشمس ضحی هاست            این ماه مبارک شدۀ سفره زهراست

هرکس قد و بالای تورا دیده به لبهاش            لا حـــول و لا قـــــوه الـه بـــیــایــد

از نام حسن گفتم لب غرق عسل شد            هر قطعه‌ای از جان و تنم نیز غزل شد

ــ بیت زیر سروده اصلی شاعر محترم است اما با توجه به وجود ایراد محتوایی یا معنایی؛ پیشنهاد می‌کنیم به منظور رفع ایراد موجود و همچنین انتقال بهتر معنای شعر بیت اصلاح شده که در متن شعر آمده را جایگزین بیت زیر کنید.

بی‌شک که ببینند همه روی حسن را            روزی که خدا از رخ خود پرده گشاید

مدح و ولادت امام حسن مجتبی علیه‌السلام

شاعر : سعید نسیمی نوع شعر : مدح و ولادت وزن شعر : فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن قالب شعر : مربع ترکیب

مژده امشب ثـمر حـیـدر و زهرا آمد            نـیـمۀ مه، قـمـر حـیـدر و زهـرا آمـد
الـبـشاره، پـسـر حـیـدر و زهـرا آمـد            نور چشم و جگـر حیدر و زهرا آمد


بخت، در نیمه مهـمانی حق یارم شد
رطب نام حـسـن سـفـرۀ افـطـارم شد

دست، ازهرچه بجزعشق حسن می‌شویم            اسم اعظم همه در نام حسن می‌جویم
از پی سـیـر الـی‌الله رهـش مـی‌پـویـم            دل شب تا که «الهی به حسن» می‌گویم

گوید از شوق، مرا فاطمه هر دم «جانم«
وز دل عرش، به لبیک، خدا هم «جانم«

جود در محضر او یکسره زانو بزند            نیست نومید هرآنکس که به او رو بزند
سائلش حاتم و همواره دم از او بزند            در حریم کـرمش بانگ هوالهـو بزند

بر تنش رخت کَرم دوخته خالق ز قدیم
او جواد است وسخی هست وکریم بن کریم

ماه زهرا به خـدا مـاه تـر از مـاه بُوَد            یوسف از شوق رخش در بدر چاه بود
نـقـش، بـر خـاتـم او «عـزة لله» بُـوَد            صلـح او کـربـبـلا را سـنـد راه بُــوَد

دمِ حق است حسن بازدمش هست حسین
جای پا از حسن است وقدمش هست حسین

یکه‌تاز جمل ای شرزه‌ترین شیر علی            رزم او اصل‌ترین نسخۀ تصویر علی
رجـزش نابـترین جـلوۀ شمـشیر علی            شیر زهراست بکامش که شده شیر علی

نیـزه و تـیـغ به دستان حـسن تا افـتاد
جمل فتنه به یک حـمله‌اش از پا افتاد

یاعزیز اوف لناالکیل که هنگام عطاست            گر زغیر از تو و غیرازتو بخواهیم خطاست
غربت تربت تو، بغض نهان دل ماست            گنبدو صحن تو رویای گدایان شماست

کاش این جمع شبی زائر قبرت می‌بود
کاش نابـود شود از قـدمت، آل‌سعـود

: امتیاز

مدح و ولادت امام حسن مجتبی علیه‌السلام

شاعر : حسن کردی نوع شعر : مدح و ولادت وزن شعر : فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن قالب شعر : مربع ترکیب

خانۀ فاطمه از عـشق منـوّر شده است            عرش در گوشۀ این خانه مصوّر شده است
آمد از سمت خدا آنچه مقـدّر شده است            به علی گفت مَلک فاطمه مادر شده است


جـبرئیل آمـده از شـوق خـبـردار شـده
حـضرت حـیـدر کـرار پـسـردار شـده

رمضان ماه رخت دید و پریشان گردید            علی افطار به لبخـند تو مهـمان گردید
حُسن تو رونق بـازار کـریـمان گردید            شمّه‌ای از کرمت سـورۀ انسان گردید
حاصل جمع دو دریای کرم آمده است
نسـخـۀ اصـلـی آقـای کـرم آمـده اسـت

دشمن و دوست پریشان شده را می‌بخشید            هـمۀ زندگـی‌اش را به گـدا می‌بخـشـید
بهترین نعمت خود را به خدا می‌بخشید            مهربانیِ دلـش را بـه جـذامـی ‌بخـشـید
حالتش وقت کرم چون جبل الرحمت بود
سفره‌اش ناب ترین بخشش بی‌منّت بود

لحظه‌ای از تو دل فـاطمه دل کند نبود            نقطه ضعفی به سراپای تو سوگند نبود
کرم هیچ کـسـی با تـو هـمـانـنـد نـبـود            بر لبت حرف برو نیست نوشتـند نبود
نـیـمـۀ مــاه، خــدا مـیـل تــغــزّل دارد
چشم هر ذره به دست تو تـوسّـل دارد

ذولفقار است و یا تیغ دو ابروی حسن            شب قدر است و یا سلـسلۀ مـوی حسن
قبله مایل شده در مـاه خدا سوی حسن            هر چه حُسن است فراهم شده در روی حسن
سائلت وقت کرم حال تـماشایی داشت
نوکر خانـه تـو مـنـصب آقـایی داشـت

تا ابد دست به دامان حسن دارم و بس            نوکرم چشم به احسان حسن دارم و بس
پیشکش جان به قربان حسن دارم و بس            زنده‌ام تا به کفم نان حـسن دارم و بس
من و دل کندن از شغل گدایی سخت است
هر که از عشق تو دیوانه نشد بدبخت است

جوهر مدحیه‌ام در شُرُف زر شدن است            با تو هر لحظه مرا روی به بهتر شدن است
بنویسید مـرا قـابـل نـوکـر شـدن اسـت            بنـویـسـید که آمـادۀ قـنـبـر شـدن اسـت
سکۀ مهر حَسن نقش دل و خاطر ماست
یا الهی به حسن حرف دم آخـر ماست

نمک سفرۀ تـو طـعـنـه به دنـیـا میـزد            خنده‌هایت بـه گـدا زود بـفـرمـا مـیـزد
دل جبرییـل به نـام تـو به دریـا مـیـزد            بر سر خوان تو خود جای گدا جا میزد
دل سائل به سـر خـوان تـو جـا می‌آیـد
چـقـدر لـفـظ کـریـمـی بـه شـمـا می‌آید

پـسر شـیر خـدا مـثل عـلی کرّار است            مجـتـبی آمـده و دشـمـن او فـرّار است
کـربلا دید که عـبـدلله او سـردار است            قاسمـش روح اشداءُ عـلی‌الکـفّار است
طرز جنگ آوری‌ات به که به حیدر رفته
بنـویـسـید کـه سـقـا بـه بــرادر رفــتـه

زیر پـاهـای تو مـیدان جمل می‌لـرزید            جنگ در قبضۀ شمشیر شما می‌چرخید
آفرین‌های علی جان به تنت می‌بخشید            یاد زهرا شـتر فـتـنه گـران پی گـردید
شتر سرخ که سـر بـر قـدم خاک نهاد
همۀ آرزوی اهـل جـمـل رفـت به بـاد

وقت معراج حسن دوش نـبی را دارد            مادری طاهره چون حضرت زهرا دارد
یـوسف هـاشـمـیان بس که تـماشا دارد            کوچه از حُسن حَسن بند شود جا دارد
نـور پـیـشانـی او روشـنـی آفـاق اسـت
غم به پابوسی چشمان حسن مشتاق است

صبـر حیـرت زدۀ صبـر تـماشـایی تو            زخم خورده است غرور دل دریایی تو
آسـمان مرد ندیـده است به تـنهـایی تو            دشـمن و دوست گـذشـتـند ز آقـایی تو
غم اگر هست در عالم غم تنهایی توست
کوچه و اشک فقط محرم تنهایی توست

لحـظه لحظه هـمۀ زنـدگی‌ات ماتم بود            محرم خانه‌ات افسوس که نا محرم بود
غالبأ قوت دلت سفره به سفره غـم بود            چـشم‌های تـو پـذیـرای غـم عـالـم بـود
آخر این خاطره‌ها کُشت تو را آقا جان
کوچه و مادر و طوفان خـدا نشـناسان

: امتیاز

مدح و ولادت امام حسن مجتبی علیه‌السلام

شاعر : محسن راحت حق نوع شعر : مدح و ولادت وزن شعر : فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن قالب شعر : ترکیب بند

نیمۀ مـاه رسـیـد و قـمـری پـیـدا شـد            از فرا سویِ زمان راهـبری پیدا شد

نیمۀ ماه رسـیـد و نَـفَـسـم بـالا رفـت            نَفَـسِ تـازه تر از تـازه تری پـیـدا شد


تا که خاموش شود آتشِ دوزخ امشب            از حوالیِ مـدیـنـه گُـهَـری پـیـدا شـد

روزه دارانِ خدا خنده به لب خوشحالند            چون عسل شهدِ مصّفا شکری پیدا شد

خانۀ فاطمه و شیـر خـدا؛ گـل باران            بر رویِ دامنِ زهـرا پسری پـیدا شد

»آمداوّل نَفَسِ حضرت طاها امشب»
»خنده آمد به لبِ حضرت زهرا امشب«

حسن آمد که شـود حـامـیِ هر افتاده            اوّلین زادۀ عشق ست که زهرا زاده

بـرکـتِ خـانـۀ حـیـدر گـلِ زیـبا آمـد            آنکه باشد ز نخـستین نَفَـس اش آزاده

مَلَک و حور بهم این سخنان می‌گویند            که خـدا یوسفِ دیگـر به زلیـخا داده

سجدۀ شکـر شده واجب و کلِّ عـالـم            در نماز ست چنان عـابده در سجّاده

مــژده ای شـیـفــتـگـانِ حــرمِ آل الله            که رسیده پـسرِ ارشد و یک شه زاده

 »اوّلین بابِ کـرامـاتِ خـدا می‌آیـد«
»
حضرتِ سبطِ نبی بابُ العطا می‌آید«

آمـد و آمـدنـش رونـقِ مــا گــردیـده            قَـدَمش آیـنـۀ مـهـر و وفــا گــردیــده

بعد ازین جُود و کرم معنیِ والا گیرد            آمد آن یـار که تـندیسِ عـطا گـردیده

کیست این ماه که با گوشۀ چشمش قطعاً            باعث دلبری از خـیـرالنـساء گردیده

ای بـنازم بـه جـلال وجــبـروتِ آقـا            اوّلین وارثِ شـمـشـیـرِ خـدا گـردیده

چون سلیمان زمانه همه را می‌بـیـند            رزقِ ما از نگهش برگ و نوا گردیده

»حضرت عشق رسیده حسنِ آل الله«
 »
بر نَفَـس هاش دمادم همه ماشاالله »

: امتیاز

مدح و ولادت امام حسن مجتبی علیه‌السلام

شاعر : منصوره محمدی نوع شعر : مدح و ولادت وزن شعر : فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن قالب شعر : غزل

زینت دست حسن؛ دُرِّ کرامت شده است            خوبی‌اش نزد همه مایۀ عادت شده است

دَری ازسمت خدا وا شد و با بارشِ نور            وقت نازل شـدن آیۀ رحـمـت شده است


بـا نـشـان دادن گـهـوارۀ بـارانِ بهـشـت            در دل آیــنـه و آب قـیـامـت شـده اسـت

آنقدر مشک فشان است که از بوی خوشش            نفسِ باد صبا غـرقِ طـروات شده است

بس که گل بوسه به لبهای پدر داده؛ حسن            غنچۀ سرخ لبش غرقِ حلاوت شده است

سفره داری که به لبخـندِ مـلیحـش نمکِ            سفرۀ فاطمه در مـاه ضیافـت شده است

بـوده از سـیـطـرۀ لـطـف کـریـمِ ثـقـلیـن            حاتم طایی اگر صاحب شهرت شده است

کشتی دین خـدا از ثــمـرِ صـلـح حـسـن            سمتِ سرمنزل مقصود هدایت شده است

هم زبانزد به کرامت شد و هم غربت او            بر دل سوختگان موجب حسرت شده است

خـواستم تا بـسـرایـم غزلی در خـور او            دیدم از سمت خودش شعر عنایت شده است

شک ندارم که همه در صف محشرگویند            هر که دلدادۀ او بوده شفاعت شده است

: امتیاز

مدح و ولادت امام حسن مجتبی علیه‌السلام

شاعر : احسان نرگسی نوع شعر : مدح و ولادت وزن شعر : مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن قالب شعر : مربع ترکیب

امشب خدا از شاهکارش رونمایی می‌کند           امشب حسن از عاشقانش دلربایی می‌کند
هرکس درِ این خانه روز و شب گدایی می‌کند           با این گدایی بر جهان فرمانروایی می‌کند


چشم و چراغ خانۀ زهـرا و حـیدر آمده
استاد رزم قـاسم و عـباس و اکـبـر آمده

ماه علی از راه می‌آید وقـارش را ببـین           آئینۀ زهراست، حُسن بی‌شمارش را ببین
در چهرۀ او شوکت پروردگارش را ببین           در دستهای خیبری‌اش ذوالفقارش را ببین

بر خا‌ک نعلینـش ابوذرها تیـمم کرده‌اند
از هیبتش حتی ملائک دست و پا گم کرده‌اند

روزی عالم می‌رسد از سفرۀ شاهانه‌اش           بار زمین و آسمان را می‌کشد بر شانه‌اش
نور علی نور است بی‌شک خشت خشت خانه‌اش           شکر خدا روز ازل من هم شدم دیوانه‌اش

آمد کریمی که به یمن او گدایی باب شد
امشب حسین بن علی هم صاحب ارباب شد

آرام می‌گیرد جهان در سایۀ بال و پرش           یا للعجب! در حیرتم از خُلق قاسم پرورش
دنیا به هم می‌ریزد از بانگ انا بن الحیدرش           آمد که روز و شب بگردد دور زهرا مادرش

هر جا نبردی هست شیر کارزارش مجتبی‌ست
جنگ جمل یعنی که حیدر ذوالفقارش مجتبی‌ست

خَلقا شبیه فاطمه، خُلقا شبیه حـیدر است           مثل علی حتی نفس هایش مسیحا پرور است
هرکس که فرزند علی شد، فاتح صد خیبر است           او جای خود دارد، غلامش هم شفیع محشر است

وقتی که در تاریکیِ شب‌ها عبادت می‌کند
بی‌واسطه او با خدای خویش صحبت می‌کند

آب وضوی او جهنم را گـلـستان می‌کند           شب‌های عالم را، نگاهش نور باران می‌کند
نور وجودش عرشِ اعلی را چراغان می‌کند           ایوان طلای مجتبی کافر مسلمان می‌کند

اصلا حواسم نیست، ایوانی ندارد مجتبی
شمع و چراغی بر مزارش نیست مثل کربلا

: امتیاز